محمد تقي جعفري

27

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

زاده‌اند و پرورش داده‌اند . » ( 1 ) « شخص چون در بارهء حيات نوع انسان مىانديشد و بيانى مىكند بايد در بارهء حيات كلى نوع انسان تفكر كند و سخن گويد ، نه آن كه در بارهء جزئى از طفيلىهاى حيات . » ( 2 ) « حيات عالم به مشيت و ارادهء كسى بقاء و دوام دارد و به واسطهء حيات همهء عالم و حيات ما كسى مقصد و ارادهء خويش را تحقق مىبخشد و براى آن كه اميدى جهت يافتن معناى اين اراده و مشيت باشد ، انسان بايد ابتدا آن چه را كه از او خواسته‌اند ادا نمايد . اما اگر من خود آن چه را كه از من خواسته‌اند ادا ننمايم ، هرگز نخواهم دانست كه آن چه از ما خواسته‌اند چيست و به طريق اولى نخواهم دانست آن چه را كه از جميع ما يا از همهء عالم خواسته‌اند چيست . » ( 3 ) « همچنين مردم عامى و بىسواد و ساده كه ما ايشان را چون گوسفند نافهم مىشمرديم ، بر طبق آن مشيت و اراده رفتار مىكنند و هرگز هم خداوند و خويش را ملامت نمىكنند . اما ما مردم حكيم و دانشمند ، نان خداوند خود را مىخوريم ، ولى آن چه او از ما خواسته است به انجام نمىرسانيم و در عوض دور هم مىنشينيم و در اين بحث مىكنيم كه چرا آن دسته بايد حركت كند ؟ آيا اين عمل احمقانه نيست ؟ على الخصوص كه در بارهء اين سؤال حكمهايى هم مىكنيم . حكم مىكنيم كه خداوند ما احمق است حكم مىكنيم كه خداوند ما اصلا وجود ندارد و ماييم كه عاقليم و فقط ماييم كه احساس مىكنيم كه وجود ما بىفايده است و بايد به هر صورت كه ممكن است از شر وجود خود برهيم » ( 4 )

--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 79 . . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 84 . . ( 3 ) همان مأخذ ، ص 76 - 85 . . ( 4 ) همان مأخذ ، ص 87 - 86 . .